بازی های خیلی قشنگ
حرف ها دارم با تو ای مرغی که می خوانی نهان از چشم و زمان را با صدایت می گشایی ! *** چه ترا دردی است کز نهان خلوت خود می زنی آوا و نشاط زندگی را از کف من می ربایی ؟ در کجا هستی نهان ای مرغ ! زیر تور سبزه های تر یا درون شاخه های شوق ؟ می پری از روی چشم سبز یک مرداب یا که می شویی کنار چشمه ادراک بال و پر؟ هر کجا هستی، بگو با من . روی جاده نقش پایی نیست از دشمن . آفتابی شو ! رعد دیگر پا نمی کوبد به بام ابر. مار برق از لانه اش بیرون نمی آید . و نمی غلتد دگر زنجیر طوفان بر تن صحرا .
برچسب:
نویسنده: پدرام صادقیان